خبرگزاري جمهوري اسلامي ۸۷/۰۷/۰۹
گزارش از : امير برج خانزاده
گوشهايش توان شنيدن ندارد اما احساسات ما را درك ميكند، خوشحال ميشود، ناراحت و عصباني ميشود و دوست دارد احساسات خود را با بلندترين صدا بيان كند ولي فرياد او در گلو شكسته ميشود. 
او از دل و جان فرياد ميزند ولي فرياد او را بسياري از ما نميشنويم و اين دردي است جانسوز كه بيشتر عذابش ميدهد.
اگر ما صداي آنها را ميشنيديم اگر فرياد آنها در گوش سنگين ما اثر ميكرد ميديديم كه چه شكايتهايي دارند كه شايد بسياري از ما هرگز به آنها فكر نكردهايم و يا حتي زحمت فكر كردن را به خود ندادهايم.
با فرياد بيصدا ميگويند: " سكوتم از رضايت نيست دلم اهل شكايت نيست." اولين كسي كه اين فرياد بيصدا را با گوش جان خود شنيد انساني بزرگوار بود كه با وجود مشقات زيادي كه در طول زندگي متحمل شد يك لحظه دست از تلاش و كوشش برنداشت.
استاد "جبار باغچهبان"، از خادمان پر تلاش فرهنگ ايران و به معني واقعي كلمه معلم گلهاي خاموش بود كه براي اولين بار به فكر تعليم و تربيت كودكان ناشنوا افتاد.
زنده ياد باغچهبان در سال ۱۲۹۸شمسي آموزگاري را در دبستان (احمديه مرند)